سون مدیا

خلاصه قسمت 157 سریال ترکی ستاره شمالی (Kuzey Yildizi) | دوبله فارسی و زیرنویس

کانال تلگرام سون مدیا بروزترین مطالب در کانال تلگرام
به سایت سون مدیا سایت خلاصه و اهنگ های سریال های ترکی خوش امدید
شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰
قسمت ۱۵۷ سریال ترکی ستاره شمالی

سلام در این بخش به مطالعه خلاصه داستان قسمت ۱۵۷ سریال ترکی ستاره شمالی (Kuzey Yildizi) می پردازیم.

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید

سریال ستاره شمالی راجب دختری به نام ییلدیز است که توسط نامزدش ترک می شود و بیست سال منتظر عشق اولش می ماند. دختری که سالها رنج تنهایی و دلتنگی را به دوش کشیده و هنوز هم به عشقش وفادار است. سرنوشت کوزی و ییلدیز را بعد از بیست سال سر راه همدیگر قرار می دهد و اتفاقات جالب و خنده داری را رغم می زند..

در خانه شرف،موقع غذا خوردن گوکچه بی حوصله است.کوزی فکر می کند او هم ترک شده.فریده می گوید که اگر کسی مشکلی داشته باشد ،‌حسن ارایشگر(کوزی) شبها هم کار می کند.کوزی مسأله دیشب را مستثنی می خواند و می خواهد با ییلدیز به اتاقشان بروند.ییلدیز ناآرام است و کوزی از او می پرسد که کجا رفته بود؟ ییلدیز می گوید که همراه ناهیده برای چکاپ حاملگی او رفته بودند و دکتر او را هم معاینه کرده و گفته که سالم است و مشکلی ندارد.کوزی خوشحال می شود اما ییلدیز می گوید که هنوز آمادگی برای اینکار را ندارد و استرس دارد.
شرف از کوزی درباره کارهای دفتر سوال می کند و او می گوید که فقط میز و صندلی ها مانده است و همه جا را مرتب کرده اند.ییلدیز موضوع را نمی داند و می پرسد که راجع به چه صحبت می کنند؟
کوزی می گوید که وقت نکرده به او بگوید چون آنها نمی توانند با هم تنها باشند.کوزی عجله دارد که زودتر به اتاقشان بروند و ییلدیز بهانه می آورد.
ییلدیز می خواهد به بهانه ظرفشویی و تمیزی آشپزخانه دیرتر به اتاق برود.امینه می گوید که خودش آن کارها را انجام می دهد.ییلدیز می گوید که باید برای مشتری هایش “مانتی” تازه درست کند.
ییلدیز و کوزی و امینه مشغول درست کردن ” مانتی” هستند.ییلدیز به کندی درست می کند تا کوزی خسته شده و برود و بخوابد.کوزی یاشار و دخترها را هم صدا می کند تا کمک کنند.
کوزی و ییلدیز در اتاقشان هستند.کوزی خوشحال‌ است .ییلدیز بهانه می آورد که باید لباسها برای فردا اتو شوند و کوزی اینکار را بکند.کوزی در حال اتو کردن لباسها،غر می زند که در سومین روز عروسی شان،‌بجای عشق و حال کردن،‌باید مانتی درست کند و اتو کند.
گوکچه در می زند و می خواهد چند دقیقه با ییلدیز حرف بزند.ییلدیز با خوشحالی با او می رود و می پرسد چه مشکلی دارد؟ گوکچه می گوید که او به عشق عثمان اعتماد نکرده و از او تست صداقت گرفته و عثمان از او دلخور شده و ترک کرده است.عمر هم با یک نامه،‌از فریده جدا شده است.
ییلدیز می گوید که نباید عمر و عثمان را باهم مقایسه کند و هرکسی داستان خودش را دارد و نباید در عشق پا پس بکشد و مثل پدرش باشد و اگر به عشقش اعتماد دارد،‌باید برایش بجنگد.
ییلدیز به اتاق برمی گردد.کوزی خواب است و ییلدیز کنارش دراز می کشد.کوزی چشمانش را باز کرده و فکر می کند که او امروز را فرار کرد اما فردا چکار می کند؟
شب،‌صفر و روحی و جوهر به آن خانه می روند.روی دیوار نوشته شده که ” از اینجا بروید”. آنها صدای پا می شنوند.صفر می گوید که او ” سامارا”‌هست.صفر در یک اتاق ،عروسکی شبیه جادوگر می بیند که در حال پرواز است و به او حمله می کند.روحی هم او را می بیند و هردو فرار می کنند.جوهر خونسرد به حرفهایشان گوش می کند و به آن اتاق رفته و می گوید که جادوگری آنجانیست.روحی زمین می افتد و بعد داخل یک اتاق کشیده می شود.آنها فکر می کنند که او کشته شد‌و برایش فاتحه می خوانند.
در این موقع صفر می بیند که “سامارا” پشت جوهر ایستاده و دستش را روی شانه جوهر می گذارد جوهر خشکش زده و می ترسد ومی گوید که آنها را ببخشند.
جوهر برمی گردد و می بیند که همه موهایش روی صورتش ریخته شده و صورتش دیده نمی شود.
آنها می بینند که دو نفر دیگر هم‌ شبیه او هستند و با هم سه نفر هستند.جوهر و صفر می خواهند فرار کنند. آنها می خواهند با آتش زدن اطراف آنها،‌صفر و جوهر را بترسانند.در این موقع روحی با دو سطل آب برگشته و آتش را خاموش می کند.روحی به آنها می گوید که بازی تمام‌ شد و خیالشان راحت باشد و آنها روح و جن نیستند و ادمهایی مثل خودشان هستند و به آنها می گوید که موها را از سرشان بردارند.صفر و روحی میربینند که آنها سه دختر بچه هستند.روحی آنها را ژاله و هاله و لاله معرفی می کند و می گوید که نامه ای را که پدرشان نوشته،‌ خوانده است.
دخترها می گویند که مجبور به اینکار شده اند.جوهر می خواهد که موضوع را تعریف کنند.دخترها می گویند که اینکارها را می کنند که خانه فروش نرود و آنها درکوچه ها نمانند و پدر شان در زندان است. جوهر می گوید که حالا که راز حل شده،‌بروند و پولشان را بگیرند.صفر می گوید که پول را بگیرند و به دخترها بدهند.روحی به دوران قولا زنگ می زند و به دخترها می گویند که به مادرشان خبر بدهد تا بیاید.
دخترها می گویند که وقتی پدرشان زندان افتاد،به اینجا پناه اورده اند و مادرشان در کارخانه ای کار می کند و آنها هم صبح ها دستمال فروشی می کنند تا پول اجاره خانه ای را آماده کنند.

پایان قسمت ۱۵۷ سریال ترکی ستاره شمالی

برای مطالعه قسمت ۱۵۸ سریال ترکی ستاره شمالی کلیک کنید.

برای مطالعه همه قسمت های سریال ترکی ستاره شمالی کلیک کنید.

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید.

برای حمایت از سون مدیا عضو کانال تلگرام سون مدیا به آدرس kh7media@ شوید تا از اخبار و قسمت های جدید سریال با خبر شوید و لینک این  پست را برای دیگران ارسال کنید.

به این پست امتیاز دهید.
خلاصه قسمت ۱۵۷ سریال ترکی ستاره شمالی (Kuzey Yildizi)
5 از 2 رای

کانال تلگرام سون مدیا

کانال تلگرام سون مدیا

برای عضویت در کانال تلگرام سون مدیا روی kh7media@ روی بنر کلیک کنید.
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 16
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


کانال تلگرام ســون مـدیـا اینستـاگـرام ســون مـدیـا