سون مدیا

خلاصه قسمت 158 سریال ترکی ستاره شمالی (Kuzey Yildizi) | دوبله فارسی و زیرنویس

کانال تلگرام سون مدیا بروزترین مطالب در کانال تلگرام
به سایت سون مدیا سایت خلاصه و اهنگ های سریال های ترکی خوش امدید
جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰
قسمت ۱۵۸ سریال ترکی ستاره شمالی

سلام در این بخش به مطالعه خلاصه داستان قسمت ۱۵۸ سریال ترکی ستاره شمالی (Kuzey Yildizi) می پردازیم.

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید

سریال ستاره شمالی راجب دختری به نام ییلدیز است که توسط نامزدش ترک می شود و بیست سال منتظر عشق اولش می ماند. دختری که سالها رنج تنهایی و دلتنگی را به دوش کشیده و هنوز هم به عشقش وفادار است. سرنوشت کوزی و ییلدیز را بعد از بیست سال سر راه همدیگر قرار می دهد و اتفاقات جالب و خنده داری را رغم می زند..

دوران قولا می آید.مادر دخترها هم پیش آنها آمده و از طرف دخترهایش عذرخواهی می کند.دوران قولا ادعا می کند که این کار جرم است و باید همراه او بیایند و کیف پول را هم به صفر می دهد.صفر می گوید که آنها دخترها را به او تحویل نمی دهند.صفر کیف پول را به آن زن می دهد و دخترها تشکر می کنند.
کوزی ،‌ییلدیز را به خانه کنار ساحل می آورد و می گوید آنجا خبری از مانتی درست کردن و اتو کردن نیست.
صبح موقع صبحانه صفر می گوید که دیشب راحت خوابیده و ناهیده علتش را وجدان راحتش می داند.
بویراز به صفر پیشنهاد می کند که این شغل را به صورت حرفه ای دنبال کند و ناهیده هم‌ داشتن شغل منظم را بعد از پدر شدن لازم می داند.بویراز می گوید که در اردو چنین شرکتی نیست و می تواند اولین نفری باشد که رازهای غیرممکن را حل کند.جوهر با تایید این کار می گوید که سرمایه از صفر و کار از او باشد.
کوزی سفره صبحانه را می چیند.ییلدیز در این فکر است که چه بهانه ای می تواند پیدا کند؟او موقع ریختن چایی،‌آب جوش را روی دستش می ریزد و می گوید دستش سوخته و باید بیمارستان برود.کوزی آن را مهم نمی داند و با ناراحتی می گوید که در اصل برای اینکه به او نزدیک نشود، انواع بهانه ها را می آورد و حتی او را نمی بوسد.ییلدیز برای رفع دلخوری او،‌دو طرف صورتش را می بوسد.کوزی آن را قبول نکرده و می خواهد از لبهای ییلدیز ببوسد که ییلدیز به او سیلی می زند. کوزی بشدت جا می خورد و می گوید:” درست است، نمی شود.” و از آنجا می رود.
ییلدیز به خودش آمده و می فهمد اشتباه کرده است.
گوکچه از اینکه عثمان را ناامید کرده، ناراحت است و می گوید که عثمان موضوع را کش داده و به تلفن ها جواب نمی دهد. مینه می گوید که او دختر کوزی است و کاری را که درشان اوست،‌انجام می دهد.گوکچه تصمیم می گیرد که دوباره دل عثمان را بدست بیاورد. کوزی پیش آنها می آید و دلگیر است.آنها متوجه می شوند که با ییلدیز مشکلی دارند و سعی می کنند با او شوخی کنند.
ییلدیز تنها نشسته و اشک می ریزد.ناهیده علتش را می پرسد.ییلدیز موضوع را با او در میان می گذارد.ناهیده فکر می کند که چند ساعت دیگر، کوزی او را می بخشد.
ییلدیز می گوید:”من از کوزی فرار می کنم، چون او بچه می خواد و من از تصور بچه دار شدن،‌نفسم بند میاد،‌حالم بد می شه.”ناهیده می گوید که موضوع را برای خودش بزرگ کرده و باید مشاور برود.
گوکچه می خواهد از کوزی اجازه گرفته و بیرون برود ولی کوزی می گوید که آرامش او را بهم نزند.
روحی و جوهر و صفر با دسته گلی آنجا می آیند و ادعا می کنند که دنبال یک محل مناسب برای شرکت و شغل جدید هستند.جوهر همانجا را پسندیده و پیشنهاد می کند.کوزی عصبانی شده و می گوید که آنجا دفتر معماری اوست.جوهر ناراحت می شود و ادعا می کند که کوزی او را طرد کرده و رویای شرکت با برادرزاده اش را بهم می ریزد.کوزی به ناچار قبول می کند.گوکچه بعد از اینکار،‌از صفر به عنوان رییس دفتر جدید، اجازه گرفته و می رود.
ییلدیز پیش مشاور می رود و مشکلش را مطرح می کند. دکتر می گوید که او بیست سال بدون دنیای بیرونی و با یک رویا زندگی کرده است و هیچکس را به دنیای خصوصی اش نزدیک نکرده و الان احساس می کند که آن مرزها رد می شوند و او “فوبیای شلوغی ” دارد و باید این ترس را شکست بدهد و با لمس آن ترسها، متوجه شود که آنها ترسناک نیستند. ییلدیز می گوید که حتی از تصور بچه دار شدن می ترسد.دکتر می گوید که لازم نیست بچه خودش باشد و باید با یک بچه وقت بگذراند و با ارتباط برقرارکردن با بچه،‌حالش بهتر می شود و اضطرابش کمتر می شود.
مینه در لب تاپ دنبال موضوع معمایی است .کوزی عصبی و کلافه است و می گوید که میز او را اشغال نکنند و او کار و زندگی دارد. روحی می گوید که شرکت آنها رازها و معماها را حل می کند.مینه برایشان چند مورد را پیدا می کند و جوهر به فکر چگونگی پول گرفتن از اشخاص است و فکر می کند که تبلیغ در رادیو برای کارشان لازم است.
ییلدیز و ناهیده پیش آیلا، دوست ناهیده می روند که بچه کوچکی دارد و ییلدیز سعی می کند با بچه ارتباط نزدیک پیدا کند.
گوکچه به خانه عثمان می رود و پدرش می گوید که او خواب است.عثمان بیدار شده و می گوید:” من در موقعیتی نیستم که مهمان قبول کنم”. آنها با هم بحث می کنند.پدرش نگران می شود و علتش را جویا می شود.گوکچه می گوید:” من کمی دلش را شکسته ام.”گوکچه از او می خواهد که برای حل مساله با هم حرف بزنند.عثمان می گوید:”من با آدم حقه بازی مثل تو کاری ندارم .برگرد برو و دیگر به من زنگ نزن”.
گوکچه اشکش می ریزد و بیرون می رود.عثمان از پنجره نگاهش می کند و گریه می کند.

پایان قسمت ۱۵۸ سریال ترکی ستاره شمالی

برای مطالعه قسمت ۱۵۹ سریال ترکی ستاره شمالی کلیک کنید.

برای مطالعه همه قسمت های سریال ترکی ستاره شمالی کلیک کنید.

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید.

برای حمایت از سون مدیا عضو کانال تلگرام سون مدیا به آدرس kh7media@ شوید تا از اخبار و قسمت های جدید سریال با خبر شوید و لینک این  پست را برای دیگران ارسال کنید.

به این پست امتیاز دهید.
خلاصه قسمت ۱۵۸ سریال ترکی ستاره شمالی (Kuzey Yildizi)
4 از 1 رای

کانال تلگرام سون مدیا

کانال تلگرام سون مدیا

برای عضویت در کانال تلگرام سون مدیا روی kh7media@ روی بنر کلیک کنید.
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 16
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


کانال تلگرام ســون مـدیـا اینستـاگـرام ســون مـدیـا