سون مدیا

خلاصه قسمت 17 سریال ترکی داستان جزیره (adamasali) | دوبله و زیرنویس فارسی

کانال تلگرام سون مدیا بروزترین مطالب در کانال تلگرام
به سایت سون مدیا سایت خلاصه و اهنگ های سریال های ترکی خوش امدید
چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰
قسمت ۱۷ سریال ترکی داستان جزیره

سلام در این بخش خلاصه قسمت ۱۷ سریال ترکی داستان جزیره را برای شما آماده کرده ایم. امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید

در مورد دختری به نام هازیران است که کارمند یک شرکت بین المللی بزرگ است، رئیس این شرکت در صدد گرفتن زمینهای شخصی در یک جزیره به نام پویراز برای ساخت مکان تفریحی میباشد.
پویراز اما حاضر به فروختن زمینهایش نیست. رئیس این شرکت هازیران را سراغ پویراز میفرستد تا مدرکی علیه پویراز پیدا کند و اورا تحت فشار قرار دهد. هازیران که ناخواسته به پویراز ضربه میزند خیلی پشیمان میشود و میفهمد رئیسش به او در مورد همه چی دروغ گفته است. هازیران تصمیم میگیرد اشتباهش را جبران کند.
در این بین قلب پویراز و هازیران به سمت هم کشیده میشود، اما نهایت همه چیز برملا خواهد شد. هازیران چه میکند با این رسوایی و قلب شکسته پویراز چه میشود ؟!
با ما باشید و خلاصه این سریال دوست داشتنی را از دست ندهید.

پویراز و هازیران تصمیم گرفته اند مخفیانه همدیگر را ببیندو وانمود کنند که از یکدیگر جدا شده اند. هازیران صبح زود یواشکی به خانه پویراز می رود
و از پنجره اتاق پویراز را صدا می زند که خاله عالیه اورا نبیند.
صبح به این زودی به شنا میروند، هازیران در اخر و البته با کمک پویراز به ترسش از دریا غلبه کرد و این شروع اشتی هازیران با طبیعت بود.
هازیران به پویراز می گوید: پویراز ما تا کی باید دعواهای دور ورمان را تحمل کنیم کی اسایش خواهیم داشت؟!
پویراز می گوید: به زودی همه از بودن منو تو باهم خوشحال می شوند هدف ماهم همین است.
پویراز و هازیران که نقشه جدایی کشیده اند برا پراکنده شدن شایعه جداییشان در ساحل جزیره یه دعوای سوری می کنند تا زنای جزیره ببینند.
سوژه غیبت جزیره دستشان میوفتد و خبر جدایی هازیران و پویراز در تمام جزیره پخش میشود. خبر دست همه می رسد، مثل برق خبر پخش میشه یاشاسین خبرنگاران جزیره خخخخخخ خبر جداییشان البته به گوش عالیه و زینب نیز میرسد و خیلی خوشحال می شوند!!
زینب که از خوشحالی میز صبحانه راهم ترک میکند و پیش هازیران می رود تا مطمئن شود چیزی را که شنیده است حقیقت دارد.
عالیه وقتی خبر به گوشش میرسد تنها نیست و ایدیل کنارش نشسته است این خوشحالی نصیب او نیز می شود!!
ایدیل که خیال داشتن پویراز را در سر می پروراند به عالیه می گوید: من پویراز را خوشبخت خواهم کرد قول می دهم!!!
ملیسا و الپر از کاری که کرده اند خیلی پشیمان هستند والبته سردرگم، زیرا نمی دانند ایا واقعا کاری را که انجام داده اند درست بود یا نه.
الپر گیج شده است از طرفی به دختری که به تعهد داده بود خیانت کرده است واز طرفی بهترین دوستش را ناراحت کرده است، به نظر می رسد الپر از اینکه ملیسا را بوسیده است حسی به او دارد و بین این حس و بودن با بیریجیک گیج شده است.
صاحب مغازه ملیسا منتظر ملیسا نشسته است وقتی ملیسا می رسد با رفتار خشن او روبرو م یشود به ملیسا می گوید: باید سی درصد بیشتر از حق ماهیانه هر ماهت پرداخت کنی وگرنه باید عواقبش را بپذیری!!
صاحب مغازه بخاطر رابطه بین او و الپر و حرف مردم جزیره از این موقعیت استفاده می کند و می گوید: همه جزیره در مورد شما حرف می زنند من میتوانستم تورا بیرون کنم ولی بجایش باید سی درصد بیشتر بپردازی !!!
ملیسا که بخاطر اعتراف کردن علاقه اش به الپر به چنین روزی رسیده است با دلتنگی و ناراحتی روی صندلیهای جلو مغازه می نشیند و به الپر می گوید: تو میخواهی چیکار کنی؟
الپر می گوید: پیش بیریجیک میروم و التماسش می کنم من را ببخشد، انقدر می مانم دم در خانه اش تا دلش نرم شود.
الپر که این حرفارا میزند ملیسا نمی داند بخاطر گناهش خودش را سرزنش کند و یا برای قلب شکسته اش غصه دار شود.
پویرازبه هازیران می گوید: حالا که خبر جدایی ما به گوش همه رسیده است کسانی هستند که هنوز باور نکرده اند مثل باتو و ایدیل.
برای باور کردن و مطمئن شدن سراغ ما می آیند، باتو و ایدیل درست مانند حدس پویراز هنوز مطمئن نیستند که پویراز و هازیران جدا شده اند درنتیجه برای اطمینان حاصل کردن به هتل می روند و می خواهند بازی والیبالی ترتیب دهند تا در طی بازی متوجه حرکات بین پویراز و هازیران شوند.
پویراز و هازیران اظهار بی حوصلگی می کنند اما گورکم انها را راضی می کند و می گوید: این بازی برای امور خیریه است و اگر شما باشید افراد بیشتری خواهند امد.
زینب به خانه برمی گردد و میبیند یک خانم و پسر جوانی دم در منتظر هستند!!
بعد از کمی حرف زدن همدیگر را می شناسند و می فهمند قبلا از اهالی جزیره و همسایه بوده اند، حالا به جزیره برگشته اند، اما برای چه کاری به خانه سلما امده اند؟؟
زینب که می پرسد برای چه کاری امده اید جواب می دهد؛ به خاستگاری هازیران امده ام برای پسرم او را در نظر گرفته ام!!!
زینب ابتدا با حالت تمسخر می خندد و می گوید: لطفی واقعا این کارا خیلی از مد افتاده است من را نخندان، اما بعد از اینکه زینب میفهمد پسر لطفی در دانشگاه هاروارد امریکا تحصیل کرده است رنگ و رویش و لفظش عوض می شود!!!
انها را برای خوردن قهوه به داخل دعوت می کند (( زینب پیش سلما زندگی میکند برای مدتی با لطیف قهر کرده))
بازی والیبال در ساحل در جریان است و دو شخص منفی جزیره یعنی ایدیل و باتو نیز در ساحل حاضر می شوند و برای فهمیدن حقیقت وارد بازی می شوند.
الپر برای گرفتن بخشش از بیرجیک به دم در خانه بیریجیک می رود هر چقد داد میزند و التماس می کند بگذار برایت توضیح دهم بیریجیک خواهش میکنم در را باز کن، اما بیریجیک حاضر به شنیدن حرف هایش نیست و می گوید: برو وگرنه به پلیس خبر میدهم!

پایان قسمت ۱۷ سریال ترکی داستان جزیره

برای مطالعه قسمت ۱۸ سریال ترکی داستان جزیره کلیک کنید

برای مطالعه همه قسمت های سریال ترکی داستان جزیره کلیک کنید

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید

برای حمایت از سون مدیا عضو کانال تلگرام سون مدیا به آدرس kh7media@ لینک این  پست را برای دیگران ارسال کنید و عضو کانال تلگرامی سون مدیا شوید تا از اخبار و قسمت های جدید سریال با خبر شوید.

به این پست امتیاز دهید.
رای دهید

کانال تلگرام سون مدیا

کانال تلگرام سون مدیا

برای عضویت در کانال تلگرام سون مدیا روی kh7media@ روی بنر کلیک کنید.
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 8
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


کانال تلگرام ســون مـدیـا اینستـاگـرام ســون مـدیـا