سون مدیا

خلاصه قسمت 25 سریال ترکی داستان جزیره (adamasali) | دوبله و زیرنویس فارسی

کانال تلگرام سون مدیا بروزترین مطالب در کانال تلگرام
به سایت سون مدیا سایت خلاصه و اهنگ های سریال های ترکی خوش امدید
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۰
قسمت ۲۵ سریال ترکی داستان جزیره

سلام در این بخش خلاصه قسمت ۲۵ سریال ترکی داستان جزیره را برای شما آماده کرده ایم. امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

هازیران و پویراز بعد از حرف های تلخی که از هم میشنوند با قلبی آکنده از اندوه به هتل برمیگردند.پویراز ماتم زده نشسته است، الپر نیز کنارش می باشد. آلپر میپرسد؛ باز دعوا کردین نه؟پویراز با سر اشاره میکند و میگوید: اره
پویراز لحن صداش پر از حسرت میشود و با قلبی پر از درد میگوید: دوست داشتم ما نیز مثل بقیه زوج ها میبودیم کنار ساحل رو به دریا سرش را روی سینه ی من میگذاشت و ارام میشد. الپر میگوید: شماهم میتونید نمیفهمم چرا نباید بتونید؟!!
پویراز میگوید: مگر نمیبینی الپر هر بار سعی میکنیم نمیشود، بخاطر این و اون یا فلانی یا من هر بار کسی یا چیزی مانع ماست. اما تمام سعیم را میکنم قبل رفتن خوشحالیش را به او برگردانم تا زندگی شادی بدون من داشته باشد، سعی میکنم کارش را به او برگردانم.
هازیران عصبی و هراسان وسایلش را روی تخت میندازد، ملیسا کنارش وایساده است میگوید: اینهمه دیوانه وار عاشق هم هستید نمیدانم چرا نمیتوانید خوشحال باشید؟!
هازیران میگوید: بارها سعی کردیم نشد دیگه نمیشه، نمیشه که نمیشه،بخاطر پویراز کارم را نیز از دست دادم. آیتن که با همسرش سینان روبرو میشود شوکه میشود،سینان به او میگوید: هر جا بری میام حتی اگر بمیرم هم دست از سرت برنمیدارم.
از آنجایی که سینان به مشهور بودن و ثروت آیتن پی برده است از او تقاضای پول زیادی میکند. میگوید: اگر این پول را بمن ندهی هم این جزیره را به آتش میکشم هم به پویراز صدمه میزنم. آیتن با گریه ماجرا را برای لطیف و عالیه در حضور کلانتر جزیره تعریف میکند عکسی را از سینان دارد به کلانتر نشان میدهد.
کلانتر فورا او را شناسایی میکند، عکس را نشان لطیف میدهد و متوجه میشوند این مرد همان شخصی است که به ماشین پویراز زده و فرار کرده است در اصل باید بگوییم قصد کشتن پویراز را داشته است.
کلانتر میگوید: تا زمانیکه این شخص را پیدا میکنیم باید تدابیر امنیتی جزیره را افزایش دهیم.کلانتر به عالیه میگوید: امشب برای امنیت شما و خانم آیتن دوتا نگهبان میگذاریم اما لطیف از عالیه و آیتن میخواهد خانه او بمانند امنیتشان بهتر است. پویراز سراغ کوتای میرود تا بتواند او را راضی کند هازیران را دوباره به سرکار برگرداند.
پویراز به کوتای میگوید: هازیران تقصیری ندارد اورا به سرکار برگردانید هر کاری که بتوانم انجام میدهم، کورتای میگوید: مثلا معذرت خواهی کنید.
شما میدانید یک مشت و خشم چقد مشکلات میتواند درست کند تمام هتل های دیگر منتظر اشتباه ما هستند حتی اگر جلو مهمان ها نباشد این خبر فورا پخش میشود و به رسانه ها میرسد.
پویراز میگوید: متوجه هستم اما من دیگر در زندگی هازیران نخواهم بود که برای شما دردسر شوم. کوتای میگوید: معذرت خواهی کنید، پویراز هر چند برایش سخت است و میگوید:اشتباه از کارمند شما بوده است اما پای روی غرورش میگذارو میگوید: معذرت میخواهم.
پویراز میگوید: هر کاری بگید برای شما انجام میدهم اگر هازیران را به سرکارش برگردانید، کوتای میگوید: پس یک شرط دارم. ملیسا و الپر میخواهند به آنها کمک کنند ملیسا تصمیم میگیرد هازیران را به خانه خودشان ببرد. ملیسا اخر شب جریان خواستگاری الپر را برای هازیران تعریف میکند، هازیران میگوید: کی نامزد کردین چطوری شد من اصلا نفهمیدم.
ملیسا میگوید: خیلی ناراحت بودید نتونستیم به شما چیزی بگوییم. هازیران برایش آرزوی خوشبختی میکند و میگوید: خیلی خوشحال و خوشبخت باشید من طول خواستگاری کنارت هستم و تنهایت نمیگذارم زیرا ملیسا به شدت هیجان زده است و میگوید: این کارها برایم خیلی سخت است نمیدانم باید چیکار کنم.

ایدیل در اتاقش نشسته است درحالیکه آرایش صورتش را پاک میکند گریه میکند بعد از آن صحنه ای که در هتل دید خیلی ناراحت است. پدرش لطیف وارد اتاق میشود و میگوید: ایدیل صدای مهمانها را نمیشنوی دخترم که بیرون نمیایی؟ لطیف متوجه صورت غمزده و لحن بغض گرفته ی دخترش میشود، جلوتر میرود و میگوید: میخواهم سوالی بپرسم اما نمیپرسم
من یک معذرت خواهی به باتو بدهکارم نادانسته گناه را به گردنش انداختم. ایدیل میگوید: شاید به ماشین پویراز نزده باشد اما انقدر هم معصوم نیست.
پدر در مورد باتو حق باتو بود دیگر این قضیه تمام شد. لطیف در مورد قضیه همسر آیتن ((سینان)) به ایدیل هشدار میدهد و میگوید: مدتی از خانه بیرون نرو این مرد همین اطراف میپلکد، خاله عالیه و آیتن نیز برای مدتی همینجا میمانند تا اوضاع نرمال شود.

باتو هنوز خیلی ایدیل را دوست دارد اما قلبش شکسته است، حجم باوری که به عشق ایدیل داشت تماما روحیه او را در هم شکسته استمرتب توهم حضور ایدیل را میزند و خیال میکند او را میبیند در حالیکه در توهم خودش دست و پا میزند.

تمامی اهالی جزیره از ورود این مرد خطرناک به جزیره خبردار شده اند و هر کسی سعی میکند مواظب خانواده و اطرافیانش باشد و همچنین اماده باش برای هر اتفاقی هستند.

پویراز برای هازیران به دنبال خانه میگردد، به دیدن خانه ای میرود تا آن را پسند کند همانطور که در حال نگاه کردن و چک کردن خانه است خیالش سمت روزهایی پرت میشود که با هازیران بود.
روز افتابی که کنار ساحل روی صندلی نشسته بودند سرش را روی شانه پویراز گذاشته بود، کنار هم قلبشان پر از ارامش بود. پویراز میگوید: میخواهم دو تا خانه داشته باشیم یکی اینجا و دیگری خارج از کشور.
میخواهم چند تا بچه داشته باشیم ۲ تا دختر و یک پسر، همانطور که قلبشان سرشار از عشق است و کنار هم پر از ارامش هستند. پویراز از هازیران میپرسد؛ خانه رویاهات را برایم بگو هازیران چه شکلی است.
هازیران میگوید: باغچه و گلهای قشنگ داشته باشد، حیاطمان پر از درخت باشد، هر صبح که از خواب بیدار میشویم آنها را نگاه کنیم صدای پرنده ها بیاید، یک شومینه داشته باشیم که بالایش عکسهای یادگاری خودمان را بگذاریم.
پویراز خانه را پسند میکند و پیش پرداخت را به صاحب خانه میدهد و به او میگوید: این باید بین ما بماند اینکار را برای دوستم انجام میدهم.

صبح روز بعد کوتای با هازیران تماس میگیرد و از او میخواهد به سرکارش برگردد هازیران خیلی خوشحال میشود اما اینکه کوتای چه شرطی برای پویراز گزاشته است و چه بهایی برای شادی هازیران پرداخت کرده است مشخص نیست.

دوستان و اشنایان در جزیره سعی میکنند در این اتفاق کنار هم باشند و از خودشان و همچنین عزیزانشان محافظت کنند.
اما آیتن نمیخواهد پویراز و هازیران چیزی از این قضیه بدانند زیرا چالش و تنشهای بسیاری را طی کرده اند و آیتن گمان میکند در حال حاضر در ازمیر حالشان رو براه است و لزومی ندارد که آنها خبر دار شوند بخاطر همین آیتن تصمیم میگیرد پیامی را بنویسد و به همه اهالی جزیره دوستان و اشنایان بفرستد تا کسی از موضوع ورود این مرد به جزیره چیزی به هازیران و پویراز نگویند.
ملیسا و الپر در حال تدارک و تعامل با خانواده هایشان میباشند تا زمینه خاستگاری را فراهم کنند و به زودی الپر برای خاستگاری به خانه ی ملیسا برود.
پویراز همراه کیفی که در دست دارد می آید و کلیدهای خانه ای را که برای هازیران گرفته است به الپر میدهد، ملیسا به الپر میگوید: همگی به ما پیام دادند که چیزی به پویراز و هازیران نگوییم حالا اگر به جزیره برگردد همه چیز را میفهمد حالا چطوری او را اینجا نگه داریم؟! الپر میگوید: من یه فکری دارم بعدا میگویم.

در کنار تمام این اتفاقات چه کسی بهتر از صادق بلد است از اب گل الود ماهی بگیرد حالا که امنیت جزیره بخطر افتاده است صادق فرصت را غنیمت شمرده و مقداری وسایل دفاعی مثل شوک الکتریکی و این جور وسیله هارا بساط کرده است میفروشد.
خیلی اتفاقی سینان (( همون مرد فراری و همسر آیتن)) از صادق وسیله میخرد گورکم به او شک میکند اما مطمئن نیستند که خودش باشد.

باتو بر خلاف چیزی که نشان میدهد از درون رنج میکشد سعی میکند عشقش را پنهان کند زیرا خشمش بیشتر از عشقش شده است اما باز رو در روی ایدیل طوری رفتار میکند که انگار با شخص دیگری ارتباط دارد تا حسادت ایدیل را برنگیزد و انتقام قلب شکسته اش را بگیرد.
ایدیل نیز که با کاری که باتو کرده است رنجیده است میخواهد حسادت مردانه باتو را برانگیزد در نتیجه از بیاضیت میخواهد کمکش کند همراه او دیده شود تا باتو حسادت کند.

ملیسا و الپر، هازیران را برای دیدن خانه میبرند هازیران میپرسد کی این خانه را اجاره کرده است؟! پویراز دستی در آن ندارد درست است؟
ملیسا میگوید: نه پدرم اجاره کرده است هر چند واقعیت چیز دیگریست…
هازیران کنار پنجره ی بزرگ رو به حیاط ایستاده است و حرفهای پویراز را مانند خودش به یاد می آورد همان روزی که در ذهن پویراز تداعی شده بود در ذهن هازیران نیز دوباره زنده میشود، هازیران درون قلبش میگوید: پویراز دوستت دارم
ان طرف باغچه پویراز ایستاده است و هازیران را از دور نگاه میکند و میگوید: هازیران دوستت دارم.

پویراز و هازیران همراه ملیسا و الپر به خرید شب خاستگاری رفته اند تا هنگام انتخاب لباس کنارشان باشند. هازیران رو به پویراز میگوید: مگر قرار نبود بروی پس چیشد هنوز که اینجایی، مدام دنبالم میای و الکی یک چیزهایی سرهم میکنی.
پویراز میگوید: من بخاطر خاستگاری دوستم اینجا هستم چرا باید بهانه بیاورم درضمن شهر به این بزرگی باید از تو اجازه بگیرم کجا برم؟

هازیران میگوید: راست میگی همیشه همونکاریو میکنی که خودت دلت میخواهد مثلا خاستی بدو بیا اینجا دنبالم یا خاستی توی روم وایمیستی و حرفهایی میزنی که قلبم را بشکند مگه نه؟
طبق معمول بحث اینا ادامه پیدا میکنه هر جا باشند حتما بحث میکنند، عشق زیادی باعث دردسر یا ارامش است؟! هنوز نمیدانم!!!
آیتن و عالیه و همچنین زینب کنار هم نشسته اند و خاطرات قدیمی را دوره میکنند عکس دوران بچگی پویراز و هازیران را در دست گرفته اند و راجب ارزوی بچگی انها صحبت میکنند.
کوتای برای نزدیک شدن به هازیران از دخترش لیلا استفاده میکند و میخواهد هازیران را با احساسات کودکانه دخترش تحت تاثیر قرار دهد تا اعتمادش را جلب کند به همین خاطر با هازیران تماس میگیرد تا لیلا را همراه خودش به گردش ببرد. ایدیل حسابی به خودش میرسد و همراه بیاضیت به هتل میرود تا حسادت باتو را دراورد.
باتو خیلی خونسرد رفتار میکند اما در حقیقت به شدت عصبی شده است و از حسادت در حاا آتش گرفتن است پس بیکار نمیماند و با همان دختر تماس میگیرد تا به هتل بیاید. طولی نمیکشد باتو نیز با اجه خودش را نشان میدهدتا لج ایدیل را دراورد.

شب خاستگاری ملیسا فرا رسیده است بالاخره الپر از کسی که سالها هم دوستش بود هم عشقش بود خاستگاری میکند، اما این خاستگاری یک داستان جالب ازش درمیاد قهوه پر از نمک میوفته دست پویراز، ملیسا و الپر و هازیران متوجه میشوند و با لبخند به هم اشاره میکنند.
حلقه خاستگاری در دست هازیران گیر میکند و هر کاری میکند از انگشتش خارج نمیشود، پویراز نیز برای اینکه هازیران شرمنده نشود میگوید: حلقه ها را یادم رفته است بیاورم اما در نهایت خاستگاری با حلقه های پدر مادر ملیسا ختم به خیر میشود، الپر و ملیسا رسما نامزد میشوند.
بیریجیک که از بیاضیت خوشش امده است از اینکه همراه ایدیل به هتل رفته است کمی حسادت میکند درنتیجه مغازه را به گورکم و صادق میسپارد و به هتل میرود تا از نزدیک ببیند انجا چه خبر است اما همه چی بهم میریزد دوست پسر اجه به هتل می آید و قشقرق بپا میکند، یک دعوای حسابی رخ میدهد باتو فرار میکند اما ایدیل هنوز در حال کشیدن موهای کله اجه میباشد.
بعد از این ماجرا ایدیل متوجه میشود که باتو در ازای کاری کرده اجه کرده است به او پول داده است و هیچ رابطه ای باهم ندارند.
بیاضیت نیز احساسش را برای بیریجیک بیان میکند، بیریجیک نیز بزودی قرار است یک عشق هیجان انگیز را تجربه کند.

پویراز و هازیران لحظاتی را در شهر بازی کنار لیلا میگذارند در اخر شب پویراز به یاد می آورد که کوتای چه شرطی برای استخدام هازیران گزاشته بود.
کوتای به پویرازمیگوید: به شرطی هازیران را دوباره استخدام میکنم که تو از این شهر بروی و دیگر برنگردی زیرا تو مانع پیشرفت هازیران هستی همان شب پویراز تصمیم میگیرد از انجا برود.
پویراز با مادرش تماس میگیرد اما متوجه میشود در جزیره مشکلی بوجود امده است که مادرش اصرار دارد به جزیره برنگردد، آیتن در بین حرف هایش پیش زینب و لطیف به طور اتفاقی لو میدهد که سینان پدر پویرازاست.

سینان هیچکدام از نقشه هایش را تنها نکشیده است، کوتای پشت تمام این قضایا است جدا از اینکه ادم خیلی حال غیر نرمالیست سینان خبر ندارد قرار است پسر خودش را به قتل برساند.
کوتای با سینان تماس میگیرد و میگوید: پویراز به زودی به جزیره برمیگردد به محض برگشت کارش را تمام کن و هتل را نیز اتش بزن.
صبح روز بعد پویراز به جزیره برمیگردد اما رفتار اهالی جزیره خیلی عجیب به نظر می آید پویراز میپرسد؛ چه چیزی را از من مخفی میکنید؟!!
درهمین حین به پویراز خبر میدهند که هتلش در حال سوختن است.کوتای نه تنها پشت همه این قضایا است حتی دیگون نیز برای کوتای کار میکند و همه اهدافی که دیگون داشت در واقع نقشه ها و اهداف خود کوتای بود.
هازیران پشت سر هم به گورکم پیام میفرستد اما جواب نمیدهد پشت تلفن متوجه صدای امبولانس و سرو صدای مردم میشود با عجله خودش را به جزیره میرساند و به انجا برمیگردد.
هنگام ورود به جزیره هازیران سراغ پویراز را میگیرد که ناگهان سینان جلو راهش سبز میشود و میگوید: من تورا پیش پویراز میبرم در اصل اورا میخواهد بدزدد زیرا کوتای دستور داده است.
سینان با پویراز تماس میگیرد و میگوید: کاری را باید که میگویم انجام دهی وگرنه هازیران را اذیت میکنم…

پایان قسمت ۲۵ سریال ترکی داستان جزیره

برای مطالعه قسمت ۲۶ سریال ترکی داستان جزیره کلیک کنید.

برای مطالعه همه قسمت های سریال ترکی داستان جزیره کلیک کنید

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید

برای حمایت از سون مدیا عضو کانال تلگرام سون مدیا به آدرس kh7media@ لینک این پست را برای دیگران ارسال کنید و عضو کانال تلگرامی سون مدیا شوید تا از اخبار و قسمت های جدید سریال با خبر شوید.

به این پست امتیاز دهید.
رای دهید

کانال تلگرام سون مدیا

کانال تلگرام سون مدیا

برای عضویت در کانال تلگرام سون مدیا روی kh7media@ روی بنر کلیک کنید.
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


کانال تلگرام ســون مـدیـا اینستـاگـرام ســون مـدیـا