سون مدیا

خلاصه قسمت 3 سریال ترکی عشق منطق انتقام (Ask Mantik Intikam) | دوبله و زیرنویس فارسی

کانال تلگرام سون مدیا بروزترین مطالب در کانال تلگرام
به سایت سون مدیا سایت خلاصه و اهنگ های سریال های ترکی خوش امدید
سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰
قسمت 3 سریال ترکی عشق منطق انتقام

قسمت ۳ سریال ترکی عشق منطق انتقام

سلام در این بخش خلاصه قسمت ۳ سریال ترکی عشق منطق انتقام آماده کرده ایم.

قسمت ۳ سریال ترکی عشق منطق انتقام

رسیدیم به قسمت سوم سریال جالب کمدی_عاشقانه عشق-منطق- انتقام. همونطور که قسمت قبلی دیدیم اوزان برای معذرت خواهی از اسرا تا دم در خانه شان رفته است، اوزان معذرت خواهی میکند و به اسرا میگوید: فردا سرکارت حاضر باش. اسرا قبول میکند، منکشه بیرون می آید و میبیند اوزان دم در است، با اواحوال پرسی میکند، طبق معمول زمرد از پنجره از دیدن نزدیک شدن اوزان به این خانواده کفری میشود و قشقرق بپا میکند.

سرانجام اوزان ارومش میکند، به مادرش میگوید: لطفا قضیه اون دختر(شیما) راهم حل کن من از زندگیم راضیم و نمیخواهم ازدواج کنم، لطفا بزار راحت باشم. روز بعد اسرا سرحال و بشاش به سرکارش برمیگردد، البته اوزان بیخیال قضیه خرابکاری اسرا رو ماشینش نمیشود، موسی را به دنبال اسرا میفرستد.

اسرا وارد پارکینگ میشود و میبیند اوزان با سطل اب کنار ماشینش ایستاده است! اوزان به اسرا میگوید: فکر نمیکردی که به این راحتی از شرم خلاص شوی!اسرا را مجبور میکند ماشینش را تمیزکند.

اسرا وارد سرویس شرکت میشود برای مرتب کردن لباسها و موهایش که میشنود؛ هر کسی که بتواند با شرکت معتبر قرارداد بگیرد، میتواند شام را با رئیس شرکت یعنی اوزان کورفاله باشد.

اسرا چشاش برق میوفتد و به فکرش میرسد ایده خوبی باشد. ولی این رقابت بدون لطف رقیب نمیماند و اسرا تنها نیست.

چاعلا در اتاقش فرایه را سرزنش میکند، به فرایه میگوید: تو مسئول گم شدن کارت کارآموزها هستی، به اندازه کافی تذکر ندادی.

فرایه که خیلی ناراحت میشود، تصمیم میگیرد یک کارسخت به اسرا بسپارد تا ببازد و تلافی کارش را دربیاورد.

فرایه به اسرا میگوید: اگر بتوانی با رستوران نوا که پرستیژ بالایی توی کادر کاریمان دارد قرارملاقات بگیری، میتوانی چند پله ترقی کنی. اسرا با خوشحالی قبول میکند. چنارنیز همچنان درتلاش برای خلاص شدن از کارآموزی بسر میبرد،

به اسرا میگوید: باهم به رستوران برویم. اگر تو نتوانستی من کار را گردن میگیرم. اسرا از این همه مهربانی چنار تعجب میکند!

میگوید: چرا انقد مهربون شدی؟! چنار میگوید: همینجوری! بالاخره قبول میکند با هم به رستوران بروند. چنار و اسرا به رستوران نوا میروند ولی زیاد خوب پیش نمیرود.

صاحب رستوران اقای عثمان از ایده ی انها استقبال نمیکند، سعی در تحقیر کردن اسرا دارد و این مسئله چنار را خیلی اذیت میکند.

چنار طاقتش تمام میشود و به صاحب رستوران میگوید خیلی ادعای تاپ بودن نکنید، یکی از غذاهای شما کپی یک غذای فرانسوی است.

اسرا و چنار باناراحتی از انجا خارج میشوند. اسرا به چنار میگوید: این چه کاری بود کردی ؟! شانسمو از دست دادم. چنار میگوید: من نمیتوانم ببینم کسی تورا تحقیر کند یا ازارت دهد.

زمرد و مینکشه نیز در صدد تخریب و خراب کردن همدیگر در نظر هم محله ایهایشان هستند. (بدجنس بازی درمیارن) خخخخ. بگذریم! قضیه رستوران خیلی چنارو اذیت میکند، سعی میکند برای اسرا کاری انجام دهد. چنار به کمک یکی از دوستانش قرار ملاقات رستوران نوا را به اسم اسرا میگذارد.

اوزان اصلا ازاین قضیه خوشش نمی آید، اما کاری نمیتواند بکند. این دو تا زوج سابق مجبور میشوند بار دیگرکنار هم شام بخورند.

اسرا عمدا لباسهایی را میپوشد که اوزان زمانی دوست داشت، میخواهد اورا به گذشته برگرداند. اوزان نیز برای اذیت کردن اسرا تمام منوی غذا را با نعناع سفارش میدهد که اسرا به آن حساسیت دارد.

بعد از تمام شدن شام، اوزان به اسرا پیشنهاد میدهد به جایی دیگر برای قدم زدن بروند.

اوزان، اسرا را به خانه ای میبرد و میگوید دقت کن ببین اینجا را یادت می آید. اسرا همه جارا نگاه میکند و یادش می آید؛ اینجا همان خانه ی رویاهایش بود که با اوزان همیشه خیال پردازی میکردند.

اوزان به اسرا میگوید: میدانم این لباسها را عمدا پوشیده ای که من را تحت تاثیر قرار دهی، اما من اون اوزان ساده نیستم.

اسرا میگوید: پس من را برای انتقام گرفتن به اینجا اورده ای؟! اوزان میگوید: نه، خاستم نشانت دهم کسی را که با او ازدواج میکنم چجوری باهاش زندگی میکنم.

اسرا با قلب شکسته برمیگردد خانه. شب نامه استعفایش را مینویسد. یکی از کارکنان شرکت به اسرا زنگ میزند میگوید: چاعلا خانم دستورداده اند باید در جلسه امروز شرکت داشته باشید.

اسرا قبول میکند و به شرکت میرود. چاعلا میگوید: قراردادمون با رستوران نوا بسته شد و این موفقیت برای اسرا است. همچنین رستوران از ما چهار نفر (چاعلا و چنار، اوزان و اسرا) برای نهار دعوت کرده است.

بر سر میز نهاراسرا و اوزان طبق معمول دچار تنش میشوند. چنار همچنان به رفتار اوزان مشکوک میشود، از اوزان میپرسد: مشکلت با اسرا چیست؟! چرا او را مدام تحت فشارقرار میدهی؟!

اوزان طفره میرود، میگوید چرا ازدختری که شناختی از او نداری دفاع میکنی؟ چنار میگوید: اسرا دختر خوبیست همین. (کلک خوشش امده). اوزان به موسی میگوید: کاش به اون اگاهی نمیرفتم و با اسرا روبه رونمیشدم. اسرا نقشه میکشد که انتقام اذیتهایی که در رستوران دیده است را سراوزان در بیاورد. یک فیلم قدیمی از خوندن اوزان پخش میکند، توی شرکت همه میخندن مسخره اش میکنند. اما اسرابه این اکتفا نمیکند.

روز بعد درحالیکه یک دسته گل زنبق در دست گرفته است خودرا با عجله وارد اسانسوری میکند که اوزان در ان است.

اوزان که به زنبق حساسیت دارد دچار خارش و عطسه شدیدی میشود.جلسه اش را لغو میکند و به اسرا پیام میدهد،

میگوید: همین الان بیا تراس. اسرا در تراس را میبندد تا کسی حرفهایشان رانشنود. باز طبق معمول با همدیگر دعوا میکنند و البته مروری به خاطرات بچگی و ناقلابازی اسرا‌. (توی عشق و جنگ هر چیزی جایز است).

در تراس قفل میشود، اوزان و اسرا توی تراس گیر میکنند. هیچکدام هم تلفن همراه را باخود ندارند!! فرصت دیگربرای توی سر و کله زدن هم پیدا میکنند!!

چاعلا دراخر شب که برای اضافه کاری در شرکت مانده است، به تراس میرود تا استراحت کند. با اوزان و اسرا در تراس روبه رو میشود!!!

امیدوارم از مطالعه خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی عشق منطق انتقام لذت برده باشید. برای مطالعه قسمت بعدی به صفحه خلاصه قسمت ۴ سریال ترکی عشق منطق انتقام مراجعه کنید.

برای حمایت از سون مدیا عضو کانال تلگرام سون مدیا به آدرس kh7media@ لینک این  پست را برای دیگران ارسال کنید و عضو کانال تلگرامی سون مدیا شوید تا از اخبار و قسمت های جدید سریال با خبر شوید.

به این پست امتیاز دهید.
رای دهید

کانال تلگرام سون مدیا

کانال تلگرام سون مدیا

برای عضویت در کانال تلگرام سون مدیا روی kh7media@ روی بنر کلیک کنید.
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 5
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


کانال تلگرام ســون مـدیـا اینستـاگـرام ســون مـدیـا