سون مدیا

خلاصه قسمت 40 سریال ترکی حکیم اوغلو (Hekimoglu) | دوبله فارسی و زیرنویس

کانال تلگرام سون مدیا بروزترین مطالب در کانال تلگرام
به سایت سون مدیا سایت خلاصه و اهنگ های سریال های ترکی خوش امدید
چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰

خلاصه قسمت ۴۰ سریال ترکی حکیم اوغلو (Hekimoglu)

دسته بندی : ★ سریال حکیم اوغلو تاریخ : چهارشنبه 22 سپتامبر 2021
قسمت ۴۰ سریال ترکی حکیم اوغلو

سلام در این بخش به مطالعه خلاصه داستان قسمت ۴۰ سریال ترکی حکیم اوغلو می پردازیم.

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید

زینب که از سوال او جا خورده، می پرسد: «چرا اینو میپرسید؟ » آتش می گوید: «خیلی دلم میخواد ببینم چه چیز دوست داشتنی در من میبینی؟ چون زیاد آدم دوست داشتنی نیستم! » زینب لبخند می زند و مقابل او می ایستد و می گوید: «چی میخوای بشنوی؟ » آتش به چشمان او خیره می شود و بعد اتاق را ترک می کند. زینب پیش خودش لبخند میزند.
وضعیت جم و احمد ثابت است که ناگهان هردو به صورت همزمان تشنج می کنند. اکیپ به سختی هردو را از مرگ نجات میدهند. آتش سریع رو به دستیارها می گوید: «وضعیت قلب هردو داغونه. قلب هردو سریعتر از بقیه اجزای بدن نارسایی پیدا کرده. چرا؟ » و بعد خودش می گوید: «احتمالا این دو بچه داخل خونه هاشون و قبل از رفتن به مدرسه مسموم شدن. باید دوباره برین خونه هاشون. باید بفهمیم قبل از رفتن به مدرسه چی ممکنه با پوستشون تماس پیدا کرده باشه. » محمد علی و زینب جداگانه به خانه ی احمد و جم می روند و با بررسی حمام خانه، می فهمند که هردو خانواده از یک مایع لباس شویی استفاده میکنند. آتش سراغ خانواده احمد می رود و از مادر می پرسد که چه وقت لباسی که همان روز که حال احمد بد شده را شسته؟ مادر می گوید که شلوار احمد نو بوده و آن را از وقتی خریده نشسته و پیراهن تنش را هم آخرین بار یادش نیست. امره هم به آتش خبر می دهد که لباس های جم هم صبح آن روز شسته نشده. آتش فورا همراه امره به انباری می روند تا لباس های جم و احمد را بررسی کنند و برای آزمایش آن را به لابراتوار می برند. طولی نمی کشد که امره و محمد علی با لبخندی که حاکی از این است که جواب را پیدا کرده اند پیش اتش می روند. آتش با فهمیدن این که ماده سمی فوستریل بوده، از انها می خواهد زودتر هیدرولاز را تزریق کنند. امره می گوید که مادر احمد درمان را قبول کرده اما مادر جم مخالف است و دوباره اصرار دارد تا پسرش را به مرکز دیگری منتقل کند. آتش کلافه سراغ مریم می رود و می گوید: «شما میخوایین بدونین دارو رو اون یکی بیمار چه اثری داره که زنده میمونه یا نه؟ اما فکر نکنم پسرتون انقدر وقت داشته باشه! » همان موقع از مرکز خدمات اجتماعی به مریم زنگ میزنند و می گویند که بدون این که بیمار را ببینند نمی تواند تشخیصی بدهند و مریم ناچار می شود درمان آتش را قبول کند.
چند روز بعد درمان با موفقیت روی هردو پسر جواب میدهد و بالاخره جم و احمد به هوش می آیند و خانواده ها خوشحال می شوند. مریم خانم قبل از مرخص شدن، سراغ آتش و امره و محمد علی می رود و می گوید: «راستی از مرکز خدمات اجتماعی بهم زنگ زدن و گفتن تا حالا باهام تماس نگرفتن و خبر نداشتن کسی که بهم زنگ زده کی بوده! » و لبخند معناداری میزند.
اورهان و ایپک و زینب و محمد علی و امره برای شنیدن صحبت های اتش و کنفرانس او در مورد داروی جدید به محل کنفرانس می روند که خبرنگاران و دکتران زیادی هم خودشان را رسانده اند. وهاب با افتخار از آتش دعوت می کند روی سن بیاید تا در مورد مزایای دارو صحبت کند. آتش پشت تریبون خیلی سریع می گوید: «داروی جدید شرکت لقمان، یک نمونه مشخص از تحقیقات عالی و مفهموم مدرنیته است که با رویکرد فرا عصری خودش، قراره از میلیون ها ادم در برابر بیماری های قلبی محافظت کنه. » و به سمت در خروجی می رود که وهاب به سمتش می رود و با لبخند تصنعی می گوید: «حرفایی که بهت زدم رو نگفتی! پس بین محمد علی و زینب انتخاب کن! » آتش ناچار می شود دوباره پشت تریبون بایستد و این بار می گوید: «چندتا نکته یادم رفت. این جدیده عین همون قلبیه هست و فقط قیمتش بالاتره! وقتی وهاب جون زمان حق ثبت طرح یکی از داروهاش داره تموم میشه، میره حق ثبت داروی جدید رو میگیره و جوری نشون میده که انگار داروی جدیده و با قیمت بالاتری اون رو عرضه میکنه! » همه از شنیدن این حرف ها جا می خورند و وهاب که حرصش گرفته در سکوت و جلوی جمعیت فقط به او خیره می شود.
شب آتش در خانه است که زینب پیش او می رود. آتش می گوید: «بازم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم گند زدم. » زینب می گوید: «لازم نیست کسی رو اخراج کنید. من استعفا میدم. » آتش می گوید: «میخوای از دوتای دیگه محافظت کنی و نقش شوالیه رو داشته باشی؟ » زینب می گوید: «میخوام از خودم محافظت کنم… یادتونه پرسیده بودین از چی من خوشت میاد؟ شما همیشه کاری که فکر میکنید درسته رو انجام میدین. میدونم فکر میکنید درست نیست که شما هم احساسی نسبت بهم داشته باشید… من تو این وضعیت فقط یه کار از دستم برمیاد. اونم رفتنه. » و دستش را به سمت آتش برای خداحافظی جلو می برد. آتش به او نگاه می کند و نه حرفی میزند و نه دست میدهد. زینب با بغض خانه او را ترک می کند.

پایان قسمت ۴۰ سریال ترکی حکیم اوغلو

برای مطالعه قسمت ۴۱ سریال ترکی حکیم اوغلو کلیک کنید

برای مطالعه همه قسمت های سریال ترکی حکیم اوغلو کلیک کنید

برای حمایت از سون مدیا عضو کانال تلگرام سون مدیا به آدرس kh7media@ شوید تا از اخبار و قسمت های جدید سریال با خبر شوید و لینک این  پست را برای دیگران ارسال کنید.

به این پست امتیاز دهید.
خلاصه قسمت ۴۰ سریال ترکی حکیم اوغلو (Hekimoglu)
5 از 1 رای

کانال تلگرام سون مدیا

کانال تلگرام سون مدیا

برای عضویت در کانال تلگرام سون مدیا روی kh7media@ روی بنر کلیک کنید.
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 8
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


کانال تلگرام ســون مـدیـا اینستـاگـرام ســون مـدیـا