سون مدیا

خلاصه قسمت 64 سریال ترکی حکیم اوغلو (Hekimoglu) | دوبله فارسی و زیرنویس

کانال تلگرام سون مدیا بروزترین مطالب در کانال تلگرام
به سایت سون مدیا سایت خلاصه و اهنگ های سریال های ترکی خوش امدید
سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰
قسمت ۶۴ سریال ترکی حکیم اوغلو

سلام در این بخش به مطالعه خلاصه داستان قسمت ۶۴ سریال ترکی حکیم اوغلو می پردازیم.

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید

آتش از طریق زینب متوجه می شود اورهان پدر و مادر او را برای شام دعوت کرده و سراغ اورهان می رود و از او می خواهد این شام را کنسل کند. اورهان هیچ جوره قبول نمی کند.

آتش مقدار زیادی پول از جیبش بیرون می آورد و می گوید: «از تابستون سال پیش خرد خرد ازت پول گرفتم و هربار بیشترش کردم تا ببینم کی از پول دادن به من جا میزنی. حالا وقتشه اون پول رو بهت برگردونم اما تو هم باید زنگ بزنی به پدر و مادرم و بگی که شام کنسله. » اورهان پاکت پول را از او می گیرد اما می گوید: «این کار خودته که زنگ بزنی و به پدر و مادرت بگی نمیخوای که بیان! »
امره بالای سر چینار می رود و دارویی که نشان می دهد او چیزی مصرف کرده یا نه را به او تزریق می کند. وقتی چینار متوجه این موضوع می شود حق به جانب می گوید: «تقصیر پدرمه که من بهش دروغ گفتم. خیلی سخته پدری داشته باشی که هم پدرت باشه و هم مادرت و تو این کار بهترین باشه. خیلی سخته پسر همچین پدری بودن. » امره که یاد پدر خودش افتاده غصه می خورد و فقط می گوید: «به نظر من باید قدر چیزایی که داری رو بدونی. » همان موقع یکی از هم دانشگاهی های چینار، مروه وارد اتاق او می شود. چینار وقتی می فهمد که مروه تمام این مدت از او خوشش می آمده خیلی خوشحال می شود. چینار به او قول میدهد وقتی مرخص شد همه چیز را برایش جبران کند.
بعد از درمانی که آتش برای چینار تجویز کرده، اشتهای چینار بهتر شده و حتی حالش رو به بهبودی است. محمدعلی از این که آتش بدون این که بیماری را بداند درمان درستی تجویز کرده خیلی تعجب می کند.
آتش سراغ ایپک می رود و از او می خواهد جلسه را با هم بروند اما ایپک که میداند او می خواهد از پدر و مادرش فرار کند، به آتش می گوید که کس دیگری را به عنوان همراه انتخاب کرده است.
ساعتی نگذشته که حال چینار از قبل هم بدتر شده و به صورت مدام به رعشه افتاده و تبش ۴۱ درجه است. آتش بالای سر او می رود و وقتی پدر با نگرانی می پرسد که چه شده؟ آتش می گوید: «هیچ نظری ندارم! »
آتش فورا اکیپ را در اتاق جمع می کند و می گوید: «این بچه از وقتی اینجا اومده هیچ وقت حالش خوب نشده… میزان گلبول های سفید خونش خیلی پایینه. » ممولی می گوید: «سوالی که باید جواب بدیم اینه که چی باعث شده یه جوون ۲۲ ساله میزان گلبول های خونش بیاد پایین و سیستم گوارشش رو بهم بریزه و همش برق گرفتگی داشته باشه؟ » زینب می گوید: «قبل از این که عفونت به کشتنش بده باید به جواب برسیم. » آتش از انها می خواهد تا میزان بالایی آنتی بیوتیک به چینار بدهند.
آتش از ایپک می خواهد برای پنجشنبه شب در درمانگاه بماند. ایپک قبول نمی کند و می گوید: «خب چرا یه دروغی سرهم نمیکنی به مادرت بگی که ناراحت هم نشه؟ » آتش می گوید: «مگه میشه به مادرها دروغ گفت؟ من به مادرم دروغ نمیگم. » ایپک می گوید: «آتش جون اینجوری مامانت به جای این که بفهمه پسرش ازش متنفره، میفهمه کار داشته. » آتش می گوید: «من از مامانم متنفر نیستم. از بابام متنفرم. » و می رود.
ایپک امره را به اتاقش صدا میزند و از او می خواهد که امشب برای شام با دکترها همراهی اش کند. امره می پرسد چرا او؟ ایپک می گوید: «چون یکی از دکترای خوب مایی و سه نسل خانواده ت دکتر بودن و از طرفی کمدت پر از لباسه و پس مشکلی برای این که چی بپوشی نداری. » امره قبول می کند اما کمی ناراحت است.
زینب به خواست آتش به دیدن یکی از دوستان چینار وقتی به فاس رفته بودند می رود تا سوالاتی از او بپرسد. پسر می گوید که روز ران پایش بعد از سفر قارچ زده. زینب آن را بررسی می کند اما آن را قارچ نمیداند و این را به آتش هم می گوید. آتش از زینب می خواهد تا پسر را به هر بهانه ای شده به بیمارستان بکشد چون خودش می خواهد او را بررسی کند.
زینب از سلین و ایپک می پرسد آیا این درست است که بیمار را به دروغ به بیمارستان بکشد؟ سلین می گوید: «اصلا همچین کاری نکن. ممکنه تورو پای دادگاه بکشونن. » و خودش ادامه میدهد: «آتش رو ببر پیش پسره! بهش بگو پدر و مادرش زودتر میخوان بیان. آتش برای فرار از دستشون حاضره هرجایی بره. » زینب هم قبول می کند.
امره پیش ایپک می رود و به او می گوید که نمی تواند بیاید چون لباس مناسب ندارد. و با ناراحتی ادامه میدهد: «بابام بهم قول داده بود بیشتر با هم در ارتباط باشیم اما دیگه خبری ازش نیست. بعد از رفتن اون من همه چیزی که مربوط به اون بود یا یادآورش بود رو دور انداختم. میخوام بگم منم مثل بقیه دکترها چیزی ندارم. حتی لباس مناسبی ندارم تا بخوام همراهی تون کنم. » ایپک با مهربانی اندازه های امره را می گیرد تا برایش لباس را کرایه کند و امره قبول می کند.

پایان قسمت ۶۴ سریال ترکی حکیم اوغلو

برای مطالعه قسمت ۶۵ سریال ترکی حکیم اوغلو کلیک کنید

برای مطالعه همه قسمت های سریال ترکی حکیم اوغلو کلیک کنید

برای حمایت از سون مدیا عضو کانال تلگرام سون مدیا به آدرس kh7media@ شوید تا از اخبار و قسمت های جدید سریال با خبر شوید و لینک این  پست را برای دیگران ارسال کنید.

به این پست امتیاز دهید.
خلاصه قسمت ۶۴ سریال ترکی حکیم اوغلو (Hekimoglu)
4 از 2 رای

کانال تلگرام سون مدیا

کانال تلگرام سون مدیا

برای عضویت در کانال تلگرام سون مدیا روی kh7media@ روی بنر کلیک کنید.
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


کانال تلگرام ســون مـدیـا اینستـاگـرام ســون مـدیـا