سون مدیا

خلاصه قسمت 96 سریال ترکی ستاره شمالی (Kuzey Yildizi) | دوبله فارسی و زیرنویس

کانال تلگرام سون مدیا بروزترین مطالب در کانال تلگرام
به سایت سون مدیا سایت خلاصه و اهنگ های سریال های ترکی خوش امدید
چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰
قسمت ۹۶ سریال ترکی ستاره شمالی

سلام در این بخش به مطالعه خلاصه داستان قسمت ۹۶ سریال ترکی ستاره شمالی (Kuzey Yildizi) میپردازیم.

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید

سریال ستاره شمالی راجب دختری به نام ییلدیز است که توسط نامزدش ترک میشود و بیست سال منتظر عشق اولش میماند. دختری که سالها رنج تنهایی و دلتنگی را به دوش کشیده و هنوز هم به عشقش وفادار است. سرنوشت کوزی و ییلدیز را بعد از بیست سال سر راه همدیگر قرار میدهد و اتفاقات جالب و خنده داری را رغم میزند.

کوزی در کلبه منتظر ییلدیز است و چایی دم می کند.ییلدیز می آید و کوزی از خوشحالی می خواهد او را بغل کند، اما ییلدیز می گوید که باید مدتی عادت هایشان را تغییر بدهند.کوزی سعی می کند نقش دوست را بازی کند‌ ولی می گوید که نمی تواند به سرعت خودش را عوض کند در حالیکه عاشق اوست. ییلدیز سعی می کند فاصله را رعایت کند و به او می گوید که در این رابطه او برایش مثل کاپیتان محمود است‌.کوزی از شنیدن اسم محمود عصبانی می شود و ییلدیز می گوید که او نمی تواند دوست باقی بماند و می خواهد برود که کوزی باز تسلیم می شود و سعی می کند که خودش را کنترل کند.بعد از خوردن چایی ،‌ییلدیز به بهانه کار می رود.
شرف و یاشار از بانک پول نقد گرفته اند و پیش عثمان و عمر و امین می آیند و می خواهند یک جایی برای قرار با چتین پیدا کنند.امین پیشنهاد می کند به خانه او بروند.عمر به چتین زنگ می زند و برای عصر ساعت پنج قرار می گذارند.
دکتر جهان بچه های پرورشگاه را معاینه می کند.پنبه برای بچه ها شیر و غذا می آورد.امینه و هادیه خانم هم آنجا هستند و هادیه از اینکه پسرش با پنبه آشنا شده خوشحال است و آن بچه ها هم خوشحال هستند،‌اظهار رضایت می کند.پنبه متوجه می شود که در پرورشگاه مواد غذایی جیره بندی شده اند و با مسئول آن صحبت می کند.او می گوید که اخیرا کمک های خیرین کمتر شده و آنها مجبور هستند با صرفه جویی ،‌اوضاع را کنترل کنند.پنبه قول می دهد که راه حلی برای این مشکل پیدا کند.
عصر در خانه امین، آنها منتظر هستند.چتین می آید و تقاضای پول می کند در عوض برای آنها فلش آورده است.امین فلش را گرفته و پولها را تحویل می دهد.
چتین‌ می خواهد برود که شکرو با اسلحه به او می گوید که صبر کند تا امین فلش را روشن کند.
آنها فلش را باز می کنند و می بینند که در آن یک موزیک وئدیو هست.شرف عصبانی می شود و می خواهند کیف پول را از او بگیرند که پلیس دم در می آید. چتین‌ می گوید که قبل از آمدن به این خانه آنها را لو داده است.
چند نفر پلیس وارد خانه می شوند.چتین می گوید که آنها او را دزدیده و طلب پول کرده بودند.آنها انکار می کنند و پلیس همه آنها را می گیرد و سوار یک ماشین می کنند‌ و بعد از مدتی،‌در یک جاده خلوت آنها را پیاده می کنند‌.آنها نمی دانند کجا می روند. سپس می بینند که بعد از پیاده شدن آنها ماشین حرکت کرد و رفت.آنها می فهمند که گول خورده اند و آنها در واقع پلیس نبودند و حتی کارت شناسایی هم نداشتند و فقط با اسلحه به داخل خانه آمده بودند.آنها عصبانی می شوند و شرف و یاشار می گویند که حساب اینکار را پس می گیرند.
چتین‌ به سادگی یک میلیون لیره کلاهبرداری میکند.
شب ییلدیز از ماهیگیری برمی گردد و با کوزی و دختر ها هم احوالپرسی دوستانه ای می کنند.
شرف و یاشار آنجا می آیند و از آنها آدرس چتین را می خواهند. یبلدیز و کوزی می پرسند که آنها به چتین چکاری دارند؟ آنها می گویند که می خواستند برگه های طلاق کوزی را از او بگیرند و به او پول داده اند، اما او غیبش زده است. ییلدیز می پرسد که چقدر پول داده اند و آنها بسختی جواب می دهند که هر کدام پانصد هزار لیره داده اند.کوزی از یاشار می پرسد که یعنی او می خواهد کوزی زود جدا شود که با ییلدیز ازدواج کند؟ یاشار لجش گرفته و می گوید که آن پول را داده اند تا به زندان نروند.ییلدیز از انها می خواهد که واقعیت را بگویند.آنها با ترس و لرز موضوع دزدیدن چتین را اعتراف می کنند.کوزی و ییلدیز آنها را سرزنش می کنند.کوزی آنها را به خانه هایشان می فرستد تا خودش این قضیه را حل کند.دخترها از او می خواهند که کار خطرناکی نکند.کوزی به سعدالله زنگ می زند و می گوید که قرار بوده او سایه چتین باشد، اما چتین یک میلیون از پدران آنها کلاهبرداری کرده است.سعد الله قول می دهد که تا فردا با چتین و پولها به بندر بیایند.
در همین موقع که سعد الله با چتین حرف می زند، در واقع،‌چتین کنار میز او نشسته و قهوه می خورد.
بعد از خداحافظی با کوزی، سعد الله چتین را سرزنش می کند که او پول دو پیرمرد را از دستشان در آورده است و به او توصیه می کند که آن پولها را برگرداند. چتین‌می گوید که آنها خطرناک و روانی هستند و او را دزدیده و در تابوت گذاشته اند و آن یک میلیون کفاره کارهایشان است.سعد الله به او با تحکم می گوید که فردا پولها را پس بدهد.چتین می گوید که او دنبال قهرمان بازی نباشد و گناه هایی را که مرتکب شده و چتین آنها را ماستمالی کرده،‌فراموش نکند.
سعد الله به او توصیه می کند که او را تهدید نکند و از او می پرسد که برای بستن دهانش چقدر می خواهد؟ چتین از او هم یک میلیون لیره طلب می کند. در این موقع ییلدیز در ماشینش نشسته و به چتین زنگ می زند و به او می گوید که پولهای پدرش را بیاورد و گرنه دوباره او را با گلوله می زنند.

ییلدیز و کوزی در ماشین منتظر چتین هستند .چتین می آید و کیف پول را می آورد و به ییلدیز تحویل می دهد و می گوید که به توافق هایشان عمل می کنند.کوزی در مورد توافق ها می پرسد و ییلدیز می گوید که چتین از پدرهای آنها شکایت نمی کند و او هم از چتین شکایت نمی کند چون به او تهمت زده است.
در این موقع از آنطرف خیابان روحی می آید و با مشت و لگد چتین را می زند‌ که بخاطر او از عزیزانش جدا شده و زندگیش نابود شده و می گوید که باید شکایتش را پس بگیرد.چتین‌ مجبور به قبول می شود.
در خانه شرف،‌امینه او را بخاطر دزدیدن چتین ،‌سرزنش می کند و شرف ادعا می کند که برای بچه ها و نوه هایش همه دارایی اش را هم می دهد.
کوزی با کیف پول برمی گردد و به شرف می گوید که سهم یاشار را هم بدهد.شرف با خوشحالی بغلش می کند و به او لقب شیر پسر می دهد.کوزی می گوید که در اصل ییلدیز چتین را پیش آنها آورده و معامله کرده اند.
کوزی سراغ صفر را می گیرد و به اتاقش می رود.او به پنبه و ناهیده می گوید که کار خصوصی دارد و آنها بیرون می روند.ناهیده پنبه را می فرستد و خودش پشت در می ایستد و گوش می کند.
کوزی به صفر می گوید که می خواهد درون خودش را تغییر دهد و مزاج و اخلاقش را عوض کند و مرد مناسبی برای ییلدیز باشد و آن حیوان وحشی را که درونش است و همیشه حمله می کند، به یک گربه ملوس تبدیل کند. کوزی از او انتظار نظر دارد و صفر آن را غیر ممکن می داند .کوزی می گوید که می خواهد پیش یک روانشناس برود وگرنه ییلدیز را برای همیشه از دست می دهد‌ چون آنها نمی توانند با هم یکجا باشند و از هم دور هستند. صفر پیدا کردن دکتر را به عهده می گیرد ولی می گوید کار کوچکی دارد و یاشار می خواهد با همه خانواده حرف بزند و بعد از حل آن ، دوباره اینجا برمی گردد.
در خانه یاشار،‌همه افراد خانواده نشسته اند و یاشار می گوید که آنها را صدا کرده است تا با مادرش، اموالش را تقسیم کند.او کشتی را به ییلدیز می بخشد .سپس لبنیانی را به صفر می بخشد.صفر با دلخوری می پرسد که او لبنیاتی را می خواهد چکار کند؟او آن را قبول نمی کند و کشتی اش را می خواهد.
در این موقع ،‌بویراز با خود شیرینی می گوید که او از کشتی مراقبت می کند و کاپیتان کشتی می شود.صفر عصبانی می شود.یاشار تصمیم می گیرد کشتی را به صفر بدهد.بویراز اعتراض می کند و یاشار سند خانه ای را که در آن زندگی می کنند، به او می دهد که تا آخر عمرش با خانواده اش آنجا زندگی کند.بویراز خوشحال و راضی می شود.صفر با نیشخند آهسته به او می گوید که هنوز بیست سال دیگر همگی اینجا با هم در آرامش زندگی می کنیم چون پدر و مادرش هنوز سالها زنده هستند.بویراز تحریک شده و خانه را قبول نمی کند و چیزی را می خواهد که همین حالا مال او باشد و به طلاهایی اشاره می کند که صفر و ناهیده در گاو صندوق گذاشته بودند.ییلدیز هم ادعا می کند که آن طلاها باید بین سه نفر تقسیم شوند.صفر با ناراحتی می گوید که او و ناهیده سالها زحمت کشیده اند و آن طلاها حاصل زحمات آنهاست.بویراز و صفر با هم بحث می کنند.یاشار می گوید او پدر آنهاست و هرچه بگوید همان می شود.او نظر می دهد که همه اموال را جمع می کنند و بعد تقسیم بر سه می کنند.
ناهیده به کشتی ییلدیز می آید و برایش چایی می آورد.او می گوید که خبر خوب و مژده ای دارد اما در عوض آن، از ییلدیز می خواهد که برایش تعریف کند که دیشب در خانه چه حرفهایی زده اند.ییلدیز می گوید که آن مسایل بین او و برادرها بوده و نمی تواند بگوید.ناهیده دلخور می شود و می گوید که صفر هم به او چیزی نمی گوید و حتما انها چیزی را از او مخفی می کنند.
ناهیده در مورد حرفها و تصمیم کوزی برای تغییر دادن خودش و رفتن پیش مشاور و دکتر می گوید.
ییلدیز هم‌ با شنیدن این حرفها تحت تاثیر قرار می گیرد و می گوید که او هم با برگشتن کوزی دچار مشکلات عصبی و فشار شده است و خیلی زیاد عصبانی می شود و اگر اینطور پیش برود،‌برای همیشه کوزی را از دست می دهد.ناهیده می گوید که هردو آنها به درمان نیاز دارند و برای او دکتر خوب پیدا می کند.
کوزی پیش روانشناس رفته و مشکلاتش را عنوان می کند و می گوید که آدمی خشن و عصبی هست و نمی خواهد زنی را که دوست دارد، از دست بدهد.
یبلدیز هم پیش دکتر می رود و راجع به خودش و خصوصیات اخلاقی تندی که دارد،‌صحبت می کند.دکتر ها سوالاتی از آنها می کنند و قرار می شود که مشاوره و درمان ها را ادامه دهند.

پایان قسمت ۹۶ سریال ترکی ستاره شمالی

برای مطالعه قسمت ۹۷ سریال ترکی ستاره شمالی کلیک کنید

برای مطالعه همه قسمت های سریال ترکی ستاره شمالی کلیک کنید

برای مطالعه سایر مطالب به صفحه اصلی سون مدیا مراجعه کنید و روی لینک کلیک کنید

برای حمایت از سون مدیا عضو کانال تلگرام سون مدیا به آدرس kh7media@ شوید تا از اخبار و قسمت های جدید سریال با خبر شوید و لینک این  پست را برای دیگران ارسال کنید.

به این پست امتیاز دهید.
خلاصه قسمت ۹۶ سریال ترکی ستاره شمالی (Kuzey Yildizi)
5 از 1 رای

کانال تلگرام سون مدیا

کانال تلگرام سون مدیا

برای عضویت در کانال تلگرام سون مدیا روی kh7media@ روی بنر کلیک کنید.
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 8
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


کانال تلگرام ســون مـدیـا اینستـاگـرام ســون مـدیـا